يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
147
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
سوار شده ، چهار به غروب مانده آمديم مهماندوست . در باغ نواب اشرف ضياء الدوله منزل كرده بودند . جاى با صفائى بود . از عصر اين طرف باد خيلى به شدت مىآمد . سه ساعتى خوابيدم . روز سهشنبه هيجدهم سر آفتاب سوار شده آمديم شاهرود . نزديكى شهر جمعى از سوار سركرده و غيره استقبال كردند . در باغى منزل كرده بودند . ناهار خورده ساعتى استراحت كردم . از خواب برخاستم . نايب الحكومهء بسطام آمده بود ديدم . جمعى از علما و سادات ديدن كردند . مردم شاهرود ارادت مخصوص با من دارند . به قدرى قند و شيرينى و بره و غيره آوردند كه مال بار كردن نداشتيم . گفتم تقسيم كردند . بخصوص حاجى سيد هاشم و ميرزا ابراهيم برادر ميرزا اسمعيل خان سرهنگ در سر مخارج امشبهء ما نزاع مىكردند . خلاصه تا ساعت سه اعيان و علماى شاهرود ديدن مىكردند . ديرتر شام خورده خوابيدم . روز چهارشنبه نوزدهم صبح زود از خواب برخاستم . وقت اذان فتحعلى بيك يوزباشى با پسرانش و سوار خودش حاضر بودند . يك طاقه شال به حاجى محمد رحيم و يك طاقه به ميرزا ابراهيم برادر ميرزا اسمعيل خان سرهنگ و يك طاقه به قهار قلى خان پسر فتحعلى بيك يوزباشى و يك طاقه به يوسف خان ياور دادم و يك رأس اسب به فتحعلى بيك و به سايرين هم انعام داده شد . سوار شده از راه گرجى آمديم . اگرچه پل ساخته بودند ، لكن راه بسيار بد بود . با صعوبت كالسكه حركت مىكرد . از آب چمن بسطام گذشتيم . فتحعلى بيك و غيره را مرخص كردم . شش از دسته گذشته آمديم مغز . گفتند شب گز زياد دارد ، بالاى بام چادر زدند . سه ساعتى خوابيدم . روز پنجشنبه بيستم سر آفتاب از مغز سوار شديم . چيزى در بين راه نديدم . چهار باقرقره نشسته بودند . از